تبليغاتX
خدا و دیگر هیچ...
نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش ، ما را به ناز فروشان نياز نيست تا خدا بنده نواز است به بنده
خداحافظ همین حالا...

با تشکر از همه دوستانی که این چند وقت ما رو تحمل کردن...

این وب با همه خاطرات خوب و بدی که واسه من داشت تعطیل شد...

آیدی من : kingof_Mp3

 

+ نوشته شده در  86/03/22ساعت 1:21  توسط مسلم | 
سلام به همه دوستان عزیزم

یه مدتی نتونستم آپ کنم آخه وقت نداشتم ولی امروز دیگه هر جوری بود اومدم آپ

کنم...

تو پست هایی که قبلا گذاشته بودم همه اش از غم و غصه حکایت می کرد ولی این

روزا یه اتفاق خیلی خوب تو زندگیم افتاده که منو به زندگی امیدوار می کنه...

این شعر رو تقدیم می کنم به اونی که بیشتر از اینکه به فکر خودش باشه به فکر

دیگران چون دلش از سنگ نیست 

 

چه کنم ؟ دلم از سنگ که نیست
چه دلیست این دل من ؟
که ز یک لرزش اشک بر رخ رهگذری
یا ز نالیدن مادر به فراق پسری دل من می شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
* * * * * * * * * * * * * *
چه دلیست این دل من ؟
که ز تردی چو یک ساقه ی تاک
به شتابی که تگرگ
بشکند ساقه و از هم بدرد پیکر برگ
یا به آسانی یک شاخه ی گل می شکند
چه دلیست این دل من ؟
* * * * * * * * * * * * * *
هر کجا اشک یتیمی رنجور
می چکد بر سر مژگان سیاه
هر کجا چشم زنی غمزده با یاد پسر مانده به راه
دل من می شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
* * * * * * * * * * * * * *
چه دلیست این دل من ؟
در مزاری که زنی ناله کند
در عزای پسرش
یا یتیمی که کند گریه به سوگ پدرش
جانم آید به خروش
ور ببینم پر خونین کبوترها را
یا یکی بچه گنجشک که بشکسته پرش
دل من می شکند
* * * * * * * * * * * * * *
حالت دخترکی کوچک و تنها و فقیر
که به حسرت کند از شیشه ی اشک
به عروسک نگه گاه به گاه
وز دل تنگ کند ناله و آه
دل من می شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
* * * * * * * * * * * * * *
ناله ی پیرزنی غمزده و دست تهی
که ندارد نفسی
ضجه ی مرغ اسیر
که کند ناله به کنج قفسی
هق هق مرد غریبی که بلا دیده بسی
حالت دختر زشتی که ز شرم
رو ندارد به کسی
دل من می شکند
* * * * * * * * * * * * * *
هر کجا در نگه تازه نهالانی خرد
از ستیز پدر و مادر خشم آلوده
می وزد بوی طلاق
وز پراکندگی عائله ای برخیزد
در سرا بانگ فراق
دل من می شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
* * * * * * * * * * * * * *
آن زمانی که به دنبال شهید
مادر داغ به دل
سینه می کوبد و می نالد و می گرید زار
هچنان ابر بهار
یا زمانی که نشیند در اشک
به سر سنگ مزار
و به فریاد کند نام پسر را تکرار
دل من می شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
* * * * * * * * * * * * * *
چه دلیست این دل من ؟
دلم از ناله ی مرغان چمن می شکند
ز خیال غم مردم دل من می شکند
دلم از داغ وطن می شکند
* * * * * * * * * * * * * *
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
چه کنم ؟
دل من می شکند

+ نوشته شده در  86/02/03ساعت 9:0  توسط مسلم | 

من زاده ی شهوت شبی چرکینم                  

در مکتب عشق کافری بی دینم

آثار شب زفاف کامی است پلید

خونی که فسرده در دل خونینم…

تا روح بشر به چنگ شهوت زندانیست

شاگردی مرگ پیشه ای انسانی است

جان از ته دل طالب مرگ است… دریغ!

در هیچ کجا برای "مُردن" جا نیست….

+ نوشته شده در  86/01/11ساعت 16:46  توسط مسلم | 

 

 بالاخره این سال 85 هم با همه بدی هایی که داشت داره میره. به این خاطر میگم بدی چون هر چی فکر می کنم چیزی جز بدبختی واسم نداشت.

سال 85 رو به عنوان سیاه ترین و کثافت ترین سالی که تا حالا داشتم تو خاطراتم ثبت کردم، چون در سال 85 بود که :

**از یکی از بهترین دوستانم واسه همیشه دور شدم اون رفت مشهد و من هم که ...

**برای اولین بار پا به راهروهای دادگاه گذاشتم و پشت تریبون بازجویی نشستم ، ولی بی گناه...

**یک ترم از دانشگاه عقب افتادم یعنی 6 ترمه شدم...

***کسی رو که عاشقش بودم به خاطر خیلی مسائل از جمله بیکاری و نداشتن شغل و پول واسه ازدواج و همچنین نداشتن کارت پایان خدمت و همچنین عقل درست و حسابی  بدون اینکه خودش بدونه قید عشقم رو زدم و امیدوارم به هر کسی که رسید خوشبخت بشه. من تو خیالم با اون زندگی می کنم...

**تو یک شرکت سرمایه گذاری کردم ، سود خوبی به من داد ولی خیلی چیزا رو ازمن گرفت مثل صداقت ، آرامش و...

**دو تن از شخصیت هایی رو که خیلی دوست داشتم از دست دادم اولی ناصر عبداللهی و بعدی ملاقلی پور، کارگردان فیلم میم مثل مادر...

و خیلی چیزای دیگه که تو سال 85 برام اتفاق افتاد .

الان که شکر خدا داره تموم میشه ولی نمی خوام سال 86 هم مثل سال 85 واسم سال بدی باشه و کاری می کنم که یکی از بهترین سال های زندگیم بشه...

راستی نظر شما در مورد سال 85 چیه ؟  

+ نوشته شده در  85/12/25ساعت 14:30  توسط مسلم | 

 

نیستیم…

 

به دنیا می آییم،

 

عکس یک نفره می گیریم!

 

بزرگ می شویم،

 

عکس دو نفره می گیریم!

 

پیر می شویم،

 

عکس یک نفره می گیریم…

 

و بعد

 

دوباره

 

 باز نیستیم…

کسی می داند  چرا ؟

+ نوشته شده در  85/12/20ساعت 23:23  توسط مسلم | 

هنوز کاملا در قبر زندگی خودم جا به جا نشده بودم که یکباره احساس کردم دستی آشنا ، مضطرب و عصبانی سنگ قبرم را می کوبد لحظه ای بعد روح سرگردانم با دیدگان اشک آلود از لابلای خاک قبرم بکنارم غلطید. بدون هیچ گفتگو دستم را گرفت و از زیر خاک بیرونم کشید ، نگاهی به سنگ قبرم افکند وگفت : این بشر دروغگو و جنایت کار حتی پس از مرگ تو هم بحقیقت آنچه مربوط به تست پشت پا زده است...

راست میگفت...

بر روی سنگ قبرم نوشته بودند: « در سال 1365 متولد شد و در سال 1385 مرد... » دروغ بود... سال 1365 سالی بود که من مُردم و زندگی من پس از سالها مرگ تحمیلی در سال 1385 شروع شد...سنگ قبر را وارونه کردم تا حقیقت را آنچنانکه بود بنویسم ، روحم با خنده گفت :« فراموش کن این مسخره بازیها را... به کسی چه مربوط است که تو کی آمدی و کی رفتی ... برو بخواب » منم خنده کنان رفتم ... خوابیدم ، چه خوابی ... چه خواب خوبی ...

کاش همه می فهمیدند...

 

. 

+ نوشته شده در  85/12/09ساعت 0:7  توسط مسلم | 

 

پدران هوس باز

فرزندان خود را در تقسیم ارثیه به دردسر می اندازند...

خشمم مال تو که بزرگتری

و صبرم مال تو

و تکه زمینم سهم خواهرتان.

در فاصله پنجاه سال

دو زن را آبستن می کنند...

 نمی شمارند بچه های خود...

اولی مرا زائید ،

دومی برادرم را و سومی خواهرم ترانه را.

نترسید...

مادرم با تکه دندان بزرگش

همه چیز را در رؤیایی نورانی تعریف کرده است ،

بر طیق اصل کهن سال آدمی.

این است تصویری که از مادر به خاطر سپرده ام

نمی خندید نمی گریید، چون سنگ

و در دادگاه چشم بر نمی بست

تکرار می کردم صبر

عدالت حضور مرا

در مجالس رقص خواهم مهر کرد...

این دلیل هزار سال لگدمال شدن پاهایم است.

و یک بار نیز

به اصرار خواستگارانش رقصیدم

درست در روزهای از هم پاشیدگی

من از قضاوت دل خوشی ندارم

و نوار بار حق را به ترانه دادم

که لبخند زدن را خوب می داند...

صادقانه ترین راویان ییلاق ها و قشلاق ها ...

آینه های کهنه بی خوابند.

آنان با لحن حماسی خود

و با شکوه حنجره شان به حماسه می خوانند

تشییع قبیله ی صورت من

و دیگر وارثان پدرم را...

 

+ نوشته شده در  85/12/03ساعت 22:22  توسط مسلم | 

 

چند نفر رو نام ببرم ،

زن یا مرد فرقی نمی کنه - که به دنیا اومدن

خندیدند،

گریه کردند،

آرزو داشتند،

تلاش کردند،

عاشق شدند،

بیدار ماندند،

ترسیدند،

خوشحال شدند...؟

 

       ***

چند نفر نام ببرم،

زن یا مرد فرقی نمی کنه-که بودند،

رنگها را می شناختند،

سفر رفته اند،

گل ها را بو کرده اند،

در مرگ دیگران گریسته اند،

خیس باران شده اند...؟

 

       ***    

چند نفر نام ببرم،

 زن یا مرد فرقی نمی کنه

بدهکار بودند،

می ترسیدند،

می ترساندند،

که اسم داشته باشند،

زندگی کردند،

و مردند...؟

 

        ***          

 

بی آنکه تو حتی اسمی از آنها  شنیده باشی،

عاشق شدند،

شکست خوردند،

نامه نوشتند،

نامه گرفتند،

آواز خواندند،

گریه کردند،

و تنها ماندند...

 

+ نوشته شده در  85/12/02ساعت 21:5  توسط مسلم | 
 
قصد شاعر از سرودن این شعر:
 
شبی دوست یکدلم«م.الف»را با روحی توفان زده و حالتی دیوانه وش دیدم.مرا بگوشه ای کشید و بی اختیار با حالتی رقت انگیز گریست.از چگونگی حالش پرسیدم،گفت:پس از یکسال پاکبازی و مهرورزی نسبت به همسرم«ف»یعنی همان دختری که زندگی من بسته به وجود او بود دیروز دانستم در آغوش دوست بظاهر یکرنگ  و مشترکمان«ن»که به خانه ای ما رفت و آمد داشت سقوط کرده است. این قطعه را که از زبان دوست پریشانم سروده ام بپاس غم بزرگش به او تقدیم میکنم.
 
ننگین
 
بروای زن،برو ای لکه آلوده به ننگ
برو،ای داغ سیه خورده به پیشانی تو
برو از دیده ام،ای دیو سیهکار پلید
تا زخاطر ببرم ننگ هوسرانی تو

راست گو،آن لب گلرنگ شراب آلودت
با کدامین لب افسون شده در بازی بود؟
نگه گرم گنه زای سخن پردازت-
بانگاه چه کسی،گرم سخن سازی بود؟

فاش گو،چشم سیه مست گنه آموزت
نگه عشق و تمنا،بسراپای که داشت؟
آن بد اندیش بدآموز تبهکار که بود-
که بفرمان هوس،برلب تو بوسه گذاشت؟

مرمرین پیکر افسونگر جادویی تو-
گرد آویزچه کس بود ودر آغوش که بود؟
موی مواج نوازشگر توتا دم صبح
دور از دیده ی من،ریخته بر دوش که بود؟

این تو بودی که بشبها همه شب تا دم صبح-
نقش رخسارتو بر پندارم بود؟!
این تو بودی که بهر لحظه،بهنگام سخن-
نام تو در همه جا ،زیور گفتارم بود؟!

من ندانستم از آغاز که نیرنگ و فریب-
خفته در پرده ی چشمان بدین زیبایی
بیخبر بودم از این ننگ که با بیخبری
میزدم بوسه بلبهای زنی هرجایی

وای بر من،تو همانی که امیدم بودی؟
توهمان چشم سیه دلبر افسونگر من؟
هرچه کوشم مگر این حادثه باور نکنم-
میدود یاد خطاهای تو در باور من

وای این یاد گنه خیز جنون آلوده-
آهنین چنگ،فروبرده در اندیشه ی من
ترسم این یاد روانسوز،که درجان زده چنگ-
از سرخشم،بتلخی بکند ریشه ی من
 ●
در خیالم چه نشستی به تباهی؟برخیز
تاکه جان رازغم یاد توآزاد کنم
پنجه اهرمنی راز گلویم بردار-
تا بچاهی روم از ننگ تو فریاد کنم.

مهدی سهیلی
 
+ نوشته شده در  85/11/26ساعت 21:18  توسط مسلم | 

برو اي دوست برو!
برواي دختر پالان محبت بر دوش!
ديده برديده ي من مفكن و نازت مفروش...
من دگرسيرم ... سير!...
به خدا سيرم از اين عشق دو پهلو تو پست!
تف برآن دامن پستي كه تو راپروردست!
كم بگوجاه تو كو مال تو كو برده ي زر!
كهنه رقاصه ي وحشي صفت زنگي خر!
گر طلا نيست مرا تخم طلامردم من!
زاده ي رنجم و پرورده ي دامان شرف
آتش سينه ي صد هاتن دلسردم من !
دل من چون دل تو صحنه ي دلقكها نيست!
ديده ام مسخره ي خنده ي چشمكها نيست!
دل من مأمن صد شور و بسي فرياد است
ضربانش جرس قافله ي زنده دلان
تپش طبل ستم كوب ستم كوفتگان
چكش مغز زدنياي شرف روفتگان
‹‹تك تك›› ساعت پايان شب بيداد است!
دل من اي زن بد بخت هوس پرور پست!
شعله ي آتش‹‹ شيرين›› شكن ‹‹ فرهاد›› است!
حيف از اين قلب، از اين قبر طرب پرور درد
كه به فرمان تو، تسليم تو جاني كردم ،
حيف ز آن عمر، كه با سوز شراري جانسوز
پايمال هوسي هرزه وآني كردم !
در عوض با من شوريده چه كردي، نامرد؟
دل به من دادي؟ نيست؟
صحبت از دل مكن ، اين لانه ي شهوت ، دل نيست!
دل سپردن اگر اين است! كه اين مشكل نيست!
هان! بگير! اين دلت، از سينه فكنديم به در!
ببرش دور... ببر!
ببرش تحفه ز تهر پدرت ، گرگ پدر

کارو

+ نوشته شده در  85/11/22ساعت 4:24  توسط مسلم | 
 
هروقت دلت گرفت ؛ هروقت آسمون برات مثل همیشه آبی نبود ؛ هر وقت احساس کردی داری زیر بار مشکلات خورد میشی ؛ هروقت حس کردی دیگه به درد هیچ کاری نمیخوری
هروقت حس کردی که خیلی بی مصرف و پوچی ،
هروقت حس کردی خیلی تنها شدی ،
 
                                       به اون بالا نگاه کن .
 
ته دلت با اون خلوت کن . اونی که همیشه همراهته ، ولی تو نمی بینیش .
اونی که همیشه مراقبته ولی تو بی خبری .
اونی که طاقت نمیاره تو یه گوشه غمگین بشینی .
اونی که فقط صفتش بخششه و سراسر صفاست .
به اونی فکر کن که برات بارون میفرسته تا تو زیر بارون قدم بزنی و تازه بشی .
به اونی فکر کن که هر روز رنگ آسمونو عوض میکنه تا برات یکنواخت نباشه
به اونی فکر کن که نمیزاره تنها بمونی .
از اون بخواه . فقط از اون کمک بگیر .
به چیزهای قشنگی که برات هدیه فرستاده فکر کن .
به پدر و مادر و دوستای خوبت .
 
                    ببینم چند وقته به چشمای مادر و پدرت خیره نشدی ؟
  
چند وقته که صورتشونو نبوسیدی ؟
چند وقته که صداشون نکردی ؟
چند وقته که تنهایی  رو خودت برای خودت ساختی ؟
                                        
                                       بی حرکت نشستی !!
 
Image hosting by TinyPic
 
 
که چی بشه ؟
تا کی؟
تا خودت نخوای هیچوقت تغییری نمیکنی
تا خودت نخوای که به مشکلات غلبه کنی هیچ کس نمیتونه کمکت کنه .
پاشو .
یه یاعلی بگو و آستین هاتو بالا بزن .
پاشو به دورو برت خوب نگاه کن .
اینهمه قشنگی .
اینهمه زیبایی .
اینهمه کسانی که میتونی حداقل تنهاییتو با اونها قسمت کنی . اما تو نمی خوای .
تو میخوای فقط یه گوشه کز کنی و بگی این سرنوشت منه ؟
سرنوشت توی دستای من و توست .
سر نوشت با همت خودمون رقم زده میشه .
پاشو . وقت داره میگذره .
عمر رفته برای هیچ کس بر نگشته و برای تو هم هیچ وقت بر نمیگرده .
به مشکلات نیشخند بزن قبل از اینکه توی چنگالش اسیر بشی .
دستتو محکم به ریسمانی که خدا برات میفرسته گره بزن .
نترس
برو جلو
هر وقت از هر چیز ترسیدی برو سمتش .
برو توی دلش . ایتطوری دیگه ترس برات معنی نداره .
فقط بجنب .
                                              
وقت کمه .
                 
 اما اگه بخوای و همت کنی توی این وقت کم خیلی هم وقت زیاد میاری .
فقط پاشو .
زودتر .
 
+ نوشته شده در  85/11/06ساعت 21:21  توسط مسلم | 
 
Immortality
 
so this is who I am
and this all I know
and I must choose to live
for all that I can give
the spark that makes the power grow
and I will stand for my dream if I can
symbol of my faith in who I am
but you are my only
and I must follow on the road that lies ahead
and I won't let my heart control my head
but you are my only
and we don't say goodbye
and i know what i've got to be
immortality
I make my jurney through eternity
I keep the memory of you and me inside
fulfill your destiny
is there within the child
my storm will never end
my fate is on the wind
the king of hearts,the joker's wild
but we don't say goodbye
I'll make them to remember me
cos I have found a dream that must come true
every ounce of me must see it though
but you are my only
I'm sorry I don't have a role for love to play
hand over my heart I'll find my way
I will make them give to me
Immortality
there is a vision and a fire in me
I keep the memory of you and me inside
and we don't say goodbye
we don't say goodbye
with all my love for you
and what else we may do
we don't say goodbye.
Celine Dion
 
 
 
فناناپذیزی
  
این منم
و این تمام چیزیست که می دانم
که باید زیستن را برگزینم
با جرقه ای که در توانم می گنجد
با جرقه ای که به قدرت،قدرت می دهد
برای رویا هایم خواهم ایستاد، تا جایي که بتوانم
تا خود، نمادی باشم از ایمان به خود
اما تو تنها مونسم هستی
و باید جاده ای را که در پیش دارم به پایان برسانم
نخواهم گذاشت قلبم سرم را بازی دهد
هدفم را می دانم
فناناپذیری
سفرم را از میان ابدیت پی می گیرم
خاطراتمان را در درون نگاه می دارم
سرنوشت را باید پذیرفت
که نوزاد نیز از آن بی نصیب نیست
طوفان من پایانی ندارد
سر انجام من را باد می داند
سلطان قلب، جوکر پنهان
کاری خواهم کرد همه مرا بیاد بیاورند
چون رویایي را یافتم که باید به حقیقت برسد
ذره ذره ی من باید آن را ببیند
متاسفم در بازی من جایي برای عشق نیست
قلبم را پس بده، راهم را خواهم یافت
کاری خواهم کرد در دستانم بگذارند
فناناپذیری را
یک تصویر و یک آتش در من است
خاطراتمان را در درون نگاه میدارم
و ما وداع نخواهیم کرد
با تمامی عشق من به تو
هر کار دیگری که از ما سر بزند
ما وداع نخواهیم کرد.
 
 
+ نوشته شده در  85/11/01ساعت 21:54  توسط مسلم | 

 

 

دیگر نمانده هیچ به جز وحشت سکوت 

 دیگر نمانده هیچ به جز آرزوی مرگ
 خشم است و انتقام فرومانده در نگاه
 جسم است و جان کوفته در جستجوی مرگ
 تنها شدم ، گریختم از خود ، گریختم
 تا شاید این گریختنم زندگی دهد
 تنها شدم که مرگ اگر همتی کند
 شاید مرا رهایی ازین بندگی دهد
 تنها شدم که هیچ نپرسم نشان کس
 تنها شدم که هیچ نگیرم سراغ خویش
 دردا که این عجوزه ی جادوگر حیات
 بار دگر فریفت مرا با چراغ خویش
 اینک شب است و مرگ فراراه من هنوز
 آنگونه مانده است که نتوانمش شناخت
 اینک منم گریخته از بند زندگی
 با زندگی چگونه توانم دوباره ساخت ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  85/10/29ساعت 10:52  توسط مسلم | 
کاردنیاخنده داره
کار دنیا وارونه ست
خشک وتر حالیش نمی شه
یه جورایی دیوونه ست
 
تا جوونی حتی یک
لقمه هم نون نداری
یه روزی نون می ده که
دیگه دندون نداری
 دنبال نون دویدن
کفش پاره کردنه
امون از قسمت بد
که ویال گردنه
دنیای ما پر از
باید ونبایده
حساباش فقط روی
احتمال و شایده
فقط از تو آسمون
نوک پیکان بلا
تو سر بیچارها
می خوره از اون بالا
 
کاردنیاخنده داره
کار دنیا وارونه ست
خشک وتر حالیش نمی شه
یه جورایی دیوونه ست
 
+ نوشته شده در  85/10/23ساعت 21:37  توسط مسلم | 

در دنیایی زندگی میکنم که عشق

 

مثل یک کلمه رکیک آزار دهنده است

سیب سرخ حوا  

 

کرم خورده است

 

 و هنوز هم حوا

 

کلمات عاشقانه ایی را که از درخت کرم خورده عشق

  

چیده است

 

استفراغ میکند

 

در دنیایی زندگی میکنم

 

که عشق یعنی

 

هم آغوشی قانونی

 

و عشق پیراهن معصومی است

 

که در زیر آن

 

غریزه جنسی

 

گلوی دختران و پسران مهجوب را فشار میدهد

 

 و عشق بهانه ایی شرعی

 

 برای بوسیدن وحشیانه لبهایی

 

است که ملتهب از تمنای بوسیده شدن

  

شب و روز به دندان گزیده میشوند

 

و عشق یعنی قانونی کردن رابطه ایی

 

که جرمش شلاق و زنجیر و سنگسار بود

 

و عشق یعنی

 

چهره نقاشی شده فساد

 

وعشق یعنی

 

اولش نگاه

 

و آخرش

 

 یک دوش سرد و غسل و تیمم قبل از اذان صبح

 

من در دنیایی زندگی میکنم که برای بوسیدن ناچیز لبهای پیر دختری

 

می بایست افسانه لیلی و مجنون را کلمه به کلمه از حفظ باشم

 

در دنیایی زندگی میکنم که دوستت دارم

 

مقدمه ایی برای به گند کشیدن بستر پاک و تمیز تنهایست

 

و عشق را نه

 

که معشوق را در پستوی خانه نهان باید کرد 

 

مبادا که صدای خواهشهای مکروهش

 

گوشهای تا به دندان تیز همسایه را تحریک کند

 

من به این دنیا

 

و عشقهای کرم خورده اش

 

میخندم

 

و بی تفاوت میگذرم از نگاههای معصومی

 

 که آتش شهوت را در اعماق چشمهای  خود پنهان کرده است

+ نوشته شده در  85/10/23ساعت 21:23  توسط مسلم | 
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن‌که خدمت جام جهان‌نما بکند

طبیب عشق مسیحا دمست و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

ز بخت خفته ملولم بود که بیداری
به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند

بسوخت
حافظ و بویی به زلف یار نبرد
مگر دلالت این دولتش صبا بکند
+ نوشته شده در  85/10/16ساعت 20:31  توسط مسلم | 
 بارالهي ، تو روح بزرگي ، روحي كه صدايت را در بادها مي شنوم تو را از آهنگ قلب خود احساس مي كنم ، زيبايي تو ، به هستي زيبايي مي بخشد . چشم من ، وجود من ، آن را احساس مي كند . بارالهي از درون قلب خود تو را مي خوانم مرا بشنو !
 
+ نوشته شده در  85/10/16ساعت 20:25  توسط مسلم | 
 

فقط منم و تو

   من تو را انتخاب کرده ام و این بزرگترین خوشبختی من است . این که بنده ای خودش خدایش را انتخاب کند . من جاهای زیادی دنبال خدا گشته ام . درون و بیرون خودم . به خیلی ها چنگ زده ام و بارها دست از گشتن برداشته ام . اما هر بار تنیجه یکی بوده و همیشه تنها تو بوده ای که خدای من شده ای .

     حالا من به خودم می بالم . من در برابر تو به خودم می بالم . چرا که من و تو یک فرق بزرگ با هم داریم . تو یک خدا هستی و یک عالم بنده داری . اما من یک بنده هستم و تنها یک خدا دارم . فقط منم و تو . هیچ کس پیش من رقیب تو نمی شود . تو همیشه پیروزی . قهرمان بزرگ زندگی من . هر جا که در خطر باشم سر می رسی . هر وقت دلم بخواهد با تو حرف می زنم . من خوشبختم که فقط به یکی فکر می کنم که دل شوره ندارم که او را از دست بدهم . هر وقت که بخواهمش هست و این طور است که من یک بار برای همیشه خدایم را انتخاب کردم و کسی از من خوشبخت تر نیست.

تنها رابطه دوستي که (( تا )) نداره دوستي خدا با بنده هاشه دوستي هاي بنده هاش هر چقدر هم سعي کنن يه دوستي با (( تا )) و فقط دوست خداست که (( تا )) نداره .

+ نوشته شده در  85/10/16ساعت 0:32  توسط مسلم | 

دل من یه روز به دریا زد و رفت.... پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب.......سنگ توی شیشه فردا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود.....به سرش هوای حوا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره کرد........نامه فرداها رو تا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودند....خودشو  تو مرده ها جا زد ورفت!

+ نوشته شده در  85/10/13ساعت 0:12  توسط مسلم | 
 
"به نام اون خدائی که ..."

منم ، دلتنگ دلتنگم ،
منم ، یک شعر بیرنگم ،
منم ، دل رفته از چنگم ،
منم ، یک دل که از سنگم ،
منم ، آواز طولانی ،
منم ، شبهای بارانی ،
منم ، انسانیم فانی ،
                     خداوندا تو میدانی ...
منم ، در متن یک دردم ،
منم ، برگم ، ولی زردم ،
منم ، هستم ، ولی سردم ،
منم ، مُرده م ، منم مُرده م ،
منم ، یک بغض پر باران ،
منم ، غمهای بی سامان ،
منم ، هستم دراین زندان ،
منم ، زخمهای بی درمان ،
منم ، دارم تب و تابی ،
ز تنهائی ، ز بیتابی ،
منم ، رفته به گردابی ،
مرا باید که دریابی ،
منم ، یک آسمان دردم ،
منم ، دریا شود قبرم ،
منم ، دنیا شود جبرم ،
منم ، پایان شده صبرم ،
منم ، یک ذره گردم ،
منم ، خواهم کسی همدم ،
منم ، برخود ستم کردم ،
دلم خون میشود هردم ،
منم ، از عشق گویانم ،
منم ، دردست درمانم ،
منم ، آمد به لب جانم ،
خداوندا ! بمیرانم !
        خداوندا ! بمیرانم ! 
             خداوندا ! بمیرانم !
                خداوندا ! بمیرانم !
                            خداوندا ! بمیرانم !
                                        .......
 
+ نوشته شده در  85/09/24ساعت 15:53  توسط مسلم | 

خداراشکر میکنم...

- خداراشکرمیکنم که هرروزصبح با صدای ناهنجاربلندگوی میوه فروش دوره گرد بیدارمیشوم این یعنی من هنوز زنده ام.

- خداراشکرکه گاهی توان پرداخت هزینه درمان را ندارم این یعنی به یادم میآورد که اغلب اوقات سالم هستم.

- خداراشکر که رئیسم خیلی بداخلاق است.این یعنی شغل و درآمدی دارم.

- خداراشکر که دختر نوجوانم همیشه از کمک کردن به من در کارهای خانه شاکی است،این یعنی او درخانه است و درخیابانها پرسه نمی زند.

- خداراشکرکه پرداخت شهریه دانشگاه پسرم به تعویق افتاهده است این یعنی پسرم تحصیل میکند وبیکار نیست.

- خداراشکرکه باید روزی چند ساعت از پدرومادرم مراقبت کنم.این یعنی آنها زنده اند.

- خداراشکرکه باید خرید روزانه کلی راه بروم،این یعنی من توان راه رفتن دارم.

- خداراشکرکه باید برای کارهای خانه صبح تا شب راه بروم این یعنی خانه ای دارم.

- خداراشکرکه خرید هدایای نوروزی جیبم راخالی میکند این یعنی عزیزانی دارم که میتوانم برایشان هدیه بخرم.

- خداراشکرکه این همه شستنی واتو کردن دارم این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم.

- خداراشکر که لباسهایم برایم تنگ شده این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

- خداراشکرکه درپایان روزاز خستگی روی تخت ولو می شوم این یعنی توان سخت کارکردن دارم.

- خداراشکرکه سروصدای همسایه ها مزاحم خواب ظهر من می شود این یعنی می توانم بشنوم.

- خداراشکرکه باید به تنهایی وسایل پذیرایی از دوستانم را فراهم کنم این یعنی من دوستانی دارم.

- خداراشکر امروز در خیابان اتومبیلم پنچر شدو خیلی معطل شدم این یعنی من اتومبیلی دارم.

- خداراشکرکه شب تا صبح از بیقراریهای نوزادم،نمی توانم بخوابم این یعنی فرزندی دارم.

- خداراشکرکه می توانم ریخت و پاش های همسرم و فرزاندانم را ببینم این یعنی من نابینا نیستم.

- خداراشکردهانم از بس باید به پسرم بگویم تکالیفت را انجام بده کف میکند این یعنی لال نیستم.

- خداراشکرکه من در سختی و آسانی شکرش را به جا میآورم یعنی من خدایی دارم و تنها نیستم.

+ نوشته شده در  85/09/24ساعت 15:49  توسط مسلم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
رنج بزرگ يك انسان اين است كه عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه در برابر نگاههاي پست و پليد و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد انسانيت حدو مرزي نمي‌شناسد ... قبل از آنكه داري هويت زن يا مرد بودن باشيم انسانيم و تكليف آدميت از جنسيت بالاتر است همديگر را با اين نام بشناسيم، كه مقام بالاتري داريم .....
و زندگي يك لبخند يك احساس در نگاهي روشن از فراسوي افق، تا كه آينه‌هاست زندگي با صداقت با شوق با تپشهاي دو نبض عاشق همدل و همراه است زندگي بركه‌اي از شاديهاست كه چنان معني زيباي شفق بي‌همتاست و در اين بركه نور، ماهي قرمز عشق با سرشت باران، هم بازي، هم پيمانست.

نوشته های پیشین
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
جمعه بازار
شرکت سپهر سازان مهراز
دانشگاه آزاد شیراز
فالنامه حافظ
عاشقانه ها (مريم جان)
شيراز (اَقا عليرضا)
ناگهان چه زود دیر می شود(لیلی جان)
مرحوم حسین پناهی
مرگ
به نام او ... برای او ...
عشق تک
و خدایی که در این نزدیکیست
غریبه
خدا فقط - فقط خدا
تنهای تنها
فروش نوت بوک و کامپیوتر
مرداب عشق
یه نفر یه جایی تمام رویاهاش لبخند توست
نفرین به عشق به عاشقی
فاطمه مردانی (ساغر)
حرفهای یک حروم زاده
فرشته آسمان
اعتراض به فیلم 300
کلبه ی عشق میلاد و شقایق
همه چیز با خدا ممکن می شود
کتابخانه اینترنتی یاردبستانی
جز خدا هیچکس تنها نبود
لاله واژگون
تنها اوست که با من است
خوشبخت ترین دختر دنیا منم!
اگه پول میخوای بیا اینجا!!!!!!!!
باشگاه حماقت
صدایی دلنشین تراز دیگران
نوشته های یک بی دین(آقا سامان)
ّّّّمـــــــــــــــــرگ
منتظران مهدی(عج)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM